پياده ها

عمري به بلنداي ازل مي طلبد
شرح زلفش شيخ اجل مي طلبد
پس نيست دو بيت مختصر، حوصله كن
اين قصه دراز است، غزل مي طلبد
در دامني از لاي و لجن پايبندي
بر اوج و فرود موج ها مي خندي
اي رود كه منكر شده اي دريارا!
يك روز ميان بسترت مي گندي
آري ، خود را خط بزن،از سر بنويس
يك بار نشد ، دوباره بنويس
-سرمشقم را...
-كدام سر مشق عزيز!
مشقي در كار نيست ، از بر بنويس
هر روز پراكنده تر از ديروزيم
عمري شب و روز را به هم مي دوزيم
اشكيم كه در عزاي خود مي ريزيم
شمعيم مه بر مزار خود مي سوزيم
اميد مهدي نژاد كتاب پياده ها
پ.ن: اميد مهدي نژاد از دوستان ماست و دوكتاب چاپ كرده كه اونارو با امضاي خودش به من داده p:
پ.ن: امروز خيلي خوشحالم چون ... (يه رازه! مگه نه؟؟)
جوراب ها و دوست ها

جوابهاودوستها اثر طاهره محبی تابان
پ.ن:امشبم یه شبه ! مثل شبای دیگه؟
پ.ن:یه نیگاه به جورابات بکن! سوراخن؟ می خوای بندازیشون دور! اونا همیشه کنارت بودن
جوراب کهنه ها ، شاد، زبا و غمگين اند. شادي اي كه از رفتن به پيش محبوبي و غمي كه از رفتن عزيزي در آن ها به جاي مانده، و زيبايي، كه ميوه ي زمان است و هرچه قديمي تر است ، وفادار تر.
جورابات و نگه دار ! شايد به امروز من دچار بشي! وقت هديه جوراب و نبودن هديه !
قصه ي ما بر سر زبان ها افتاد
صادقانه خیانت کردیم
و این گونه شد که
قصه ي ما بر سر زبان ها افتاد
از منظومه پیاده روی در تونل
پ.ن: امشب اعصابم خیلی خورد بود تصمیم داشتم یه آپ برای بدشانسی بکنم ، يه شعر غم انگیز
آخه اعتبار شانسم تموم شده اما يه تماسي با خدا گرفتم با بي نهايت خط !
دل تنهاييم تازه شد
دلتون هميشه شاد

اگر به خانه من آمدی ای مهربان برای من چراغ بیاور ... و یک دریچه که از آن به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم. اگر در سرزمین عجایب زندگی می کردم بهتر از این بود!!! در واقعیت من و تو با هم غریبه ایم و در رویای من یکرنگ و صمیمی نه در واقعیت می توانم نزدیک شوم و نه در رویا هایم از تو دور اگر در سرزمین عجایب زندگی می کردم بهتر از این بود! آیا این حس غریب عشق است؟ به من بگو آیا این عشق است؟ چقدر خسته ام تمام خیا با نها را دود و همه پنجرها را غبار گرفته کجاست بلورهای عاطفه؟ کجاست آرزوهای سبز؟ کجاست این همه عشق؟ خدا یا رنگی به د نیا بزن و رنگی به من. .