انتخاب
با زبانی سوخته در وحشت کابوس ها
قصه از خورشید می بافیم ما فانوس ها
کورسویی از خدا مانده¬ست و پنهان کرده ایم
در شکاف دخمه های شهر دقیانوس ها
آفتابی نیست، اما طبل نوبت می زنند
آسمان خواب است در بیداری ناقوس ها
جاده آنک در هوار مه گم است، اما هنوز
می زنند آوارگان بی جهت بر کوس ها
پشت این رنگین کمان نور حشر سایه هاست
پرده بردارید از پاهای این طاووس ها
دست بردارید از ما آی عیسایان کذب!
دردهای ما شمایید آی جالینوس ها!
***
انتخابت چیست حالا؟ ماهی کوچک! بگو:
تنگ و این کابوس ها؟ دریا و اختاپوس ها؟
قصه از خورشید می بافیم ما فانوس ها
کورسویی از خدا مانده¬ست و پنهان کرده ایم
در شکاف دخمه های شهر دقیانوس ها
آفتابی نیست، اما طبل نوبت می زنند
آسمان خواب است در بیداری ناقوس ها
جاده آنک در هوار مه گم است، اما هنوز
می زنند آوارگان بی جهت بر کوس ها
پشت این رنگین کمان نور حشر سایه هاست
پرده بردارید از پاهای این طاووس ها
دست بردارید از ما آی عیسایان کذب!
دردهای ما شمایید آی جالینوس ها!
***
انتخابت چیست حالا؟ ماهی کوچک! بگو:
تنگ و این کابوس ها؟ دریا و اختاپوس ها؟
پ.ن: ای کاش از من می دانستی ! و تفاوتم را
این چیزیست که مرا با دیگران جدا می کند !
انتخاب
+ نوشته شده در دوشنبه ۶ مهر ۱۳۸۸ ساعت 23:0 توسط علی
|
اگر به خانه من آمدی ای مهربان برای من چراغ بیاور ... و یک دریچه که از آن به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم. اگر در سرزمین عجایب زندگی می کردم بهتر از این بود!!! در واقعیت من و تو با هم غریبه ایم و در رویای من یکرنگ و صمیمی نه در واقعیت می توانم نزدیک شوم و نه در رویا هایم از تو دور اگر در سرزمین عجایب زندگی می کردم بهتر از این بود! آیا این حس غریب عشق است؟ به من بگو آیا این عشق است؟ چقدر خسته ام تمام خیا با نها را دود و همه پنجرها را غبار گرفته کجاست بلورهای عاطفه؟ کجاست آرزوهای سبز؟ کجاست این همه عشق؟ خدا یا رنگی به د نیا بزن و رنگی به من. .